خلاصه داستان: داستان سریال راجع به پسری به اسم جیمی چنش هست که وضع زندگی مناسبی نداره و با پدرش آب استخر مردم رو تمیز می کنه. یک شب به طور اتفاقی با دختری آشنا میشه و فردای اون روز متوجه میشه که اون دختر یه قاتل زنجیره ای فراریه.وقتی به ملاقات او توی زندان میره میفهمه که اون حامله شده. حالا قراره یه عضو جدید به خانواده چنش اضافه بشه. خانواده اش تمایلی ندارن اما اون اصرار داره که بچه رو بزرگ کنه...
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ پسری 18 ساله به نام کانکی است که با دختری به نام ریزه که هر دو همسن هستند و در خواندن کتاب با یکدیگر تفاهم دارند، در کافهای که معمولاً به آنجا میرود آشنا میشود. کانکی غافل از اینکه ریزه یک غول (موجودات مرموزی شبیه به انسان که در پی شکار و خوردن گوشت انسانها هستند) است مورد حمله او قرار میگیرد، اما در پی ناباوری کانکی جان سالم بدر میبرد و به شدت مجروح میشود. پس از انتقال کانکی به بیمارستان، از آن غول بر روی او پیوند اعضا انجام میگیرد. پس از به هوش آمدن، کانکی در مییابد که خود او نیز تبدیل به یک نیمهانسان/نیمهغول شده و در دنیایی که دیگر انسانها در بالاترین زنجیره غذایی قرار ندارند گرفتار میشود. در واقع تنها ماده غذایی که غولها میتوانند از آن تغذیه کنند گوشت انسان است و خوراک انسانها برای آنها به شدت زننده و غیرقابل تحمل است. غولها در صورت مصرف غذای انسان در شرایط اضطراری بیمار میشوند. تنها ماده خوراکی مشترک بین غولها و انسانها قهوه است. در ادامه کانکی به استخدام در کافی شاپ مذکور با نام آنتیک در میآید، و تلاش میکند جایی در میان دنیای غولها پیدا کرده و بتواند صلحی میان غولها و انسانها و درک متقابلی پدید آورد. اما در میان راه فشارها، شکستها و شکنجهها او را به اهدافی دیگر میکشاند.
خلاصه داستان: داستان سریال حول شخصیت دو برادر نیمه تنیِ کم سن و سال به نام های وِرت و گرگوری متمرکز شده است، که در مسیر بازگشت به خانه در جنگل اسرارآمیز و هولناکی گم می شوند. آنها در مسیر سفرشان برای خروج از این جنگل به طور نه چندان خوشایندی با پرنده ی سخنگویی به نام بئاتریس و پیرمرد عجیبی به نام وودزمن آشنا می شوند و پس از گذراندن یک شب پردردسر در کلبه ی پیرمرد، اگرچه او به آنها راه شمال را برای رسیدن به شهر پیشنهاد می کند، اما آنها همراه بئاتریس به جستجوی جادوگر جنگل نشینی به نام آدلاید می روند تا با از بین بردن نفرینی که دامن گیرشان شده است، بتوانند دوباره به خانه برگردند و…
خلاصه داستان: داستان این سریال در دوران قدیمی انگلستان اتفاق می افتد، جایی که آلیس درمورد دنیای متفاوت صحبت می کند، جایی در آن سوی کلاه خرگوشی، که پر از عجایبی هم چون گربه ی نامرئی، هزارپای قلیان به دست است و او درمورد هزاران ماجرایی که در این سرزمین داشته صحبت می کند.پزشکان که متوجه حرف های غیر معمول آلیس می شوند در ابتدا فرض می کنند که او دیوانه شده و برای درمانش از داروهایی استفاده می کنند که باعث می شود همه چیز را فراموش کند. آلیس هم با روی باز از این درمان استقبال می کند تا بتواند خاطرات گذشته به خصوص یاد و خاطره ی عشق گم شده اش Cyrus را به دست فراموشی بسپارد و...
خلاصه داستان: در دنیایی که از حرص، طمع، خیانت و زورگویی پر شده است، تاجر و جهانگردی به نام مارکو پولو سفری پر ماجرا را در طول جاده ابریشم آغاز می کند و...
خلاصه داستان: “هیناتا شویو” پس از دیدن یک مسابقهی والیبال با هدف دستیابی به لقب “غول کوچک” به تیم مدرسه راهنمایی خودش میپیوندد. بعد از پیدا کردن اعضای جدید، آنها راهی یک تورنمنت میشوند که در آنجا با یک تیم قدرتمند که عضوی به نام “کاگیاما توبیو” ملقب به “پادشاه میدان بازی بالا” این تیم را همراهی میکند، روبهرو میشوند و…
خلاصه داستان: داستان سریال درمورد مردی 200 ساله است که در سردخانهی نیویورک کار میکند و در تلاش است تا برای خلاصی از نفرین جاودانگی و ابدیت خود راه حلی پیدا کند...
خلاصه داستان: داستان سریال زندگی "جان کنستانتین" را روایت میکند. او جادوگری است که با جادوی سیاه سر و کار دارد و در حالی که با گناهان گذشتهاش دست و پنجه نرم میکند، سعی بر نجات نسل بشریت از یک تهدید بزرگ ماوراءالطبیعه را دارد...