خلاصه داستان: این سریال داستان عشق اسطوره ای آک کیز (دختر جنگجوی کوهستانی که شجاعتش زبانزد خاص و عامه) و باتوگا (شاهزاده معلول سرزمین آسمان) است که هر دو توسط آلپاگو خاقانِ سرزمین آسمان یتیم شده اند. این دو جوان معصوم، عشقشون رو شمشیر و قلب هاشون رو سپر میکنن و غیرممکن رو ممکن میکنن…
خلاصه داستان: زنان خانواده جوهر در شرکتی خانوادگی کار می کنند که شغل آنها به طلاق بین افراد مربوط می شود. کولپان چوهر (سومرو یاوروجوک) مادر سه دختر است. او دخترانش را بعد از اینکه شوهرش آنها را به خاطر زنی دیگر ترک کرد، به تنهایی بزرگ کرده است. کولپان یک وکیل بسیار محبوب و به همراه دو دخترش در موسسه حقوقی Cevher کار می کند.
خلاصه داستان: عرفان قهرمان (فرهان) یک قاتل زنجیرهای است که روی بدن هر یک از قربانیانش، 3 سکه به جای میگذارد. پرونده او به واحد جرایم سازمانیافته محول میشود و کاپیتان افه تکین رهبری آن را در دست میگیرد. در همین حین، عرفان که از دست قانون گریزان است به یک محله رومینشین به نام چینگیراکلی پناه میبرد.
کارتال چاکا، رهبر مافیای رومی و محافظ این محله است. هنگامی که افه میفهمد کارتال قاتل نیست، تصمیم میگیرند با همکاری یکدیگر، قاتل را دستگیر کنند. ارتباط غیرمنتظره بین قاتل و گذشته غمانگیز کارتال، همه چیز را زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: این سریال در مورد داستان تأثیرگذار انتقام دو خانواده است. در پی آمادگی فرید و هانده برای ازدواجی که مورد حمایت خانواده هاشون هست، همه چیز به یکباره زیر و رو میشود. یک روز اسب فرید بیمار میشود و مجبور میشود زودتر به مزرعه برگردد، وقتی برمیگردد هانده و یامان، پسر تیمارگر را در حال بوسیدن میبیند. درست بعد از این اتفاق عایشه را میبیند و به او پیشنهادی میدهد…
خلاصه داستان: ایزو برای رسیدن به رویاهایش می جنگد و به جز امید چیز دیگری در زندگی ندارد. هارون و مادرش نرمین می خواهند از وضعیت ایزو سوء استفاده کنند اما خبر ندارند که چه کارهایی از او ساخته است.
خلاصه داستان: در گویانیا ، برادران دوقلوی کریستین و کریستوفر به دنیا می آیند، مادر خود را در زایمان از دست می دهند و با پدرشان ارنانی می مانند که به دلیل موقعیتش، قبول می کند یکی از فرزندانش را به زوج ثروتمندی از ریودوژانیرو بدهد و این جدایی را رقم می زند . هر دو دوقلو وقتی به یک سالگی می رسند. کریستین به یک یتیم خانه فرستاده می شود، در حالی که کریستوفر توسط والدین خوانده اش به رناتو تغییر نام می دهد. هر دو بی خبر از وجود یکدیگر بزرگ می شوند. وقتی آنها رو در رو می شوند، زندگی کریستین به طرز ناامیدکننده ای تغییر می کند.
خلاصه داستان: فیرات، بازپرسی موفق است که حافظه اش را از دست داده است. او متهم به قتل همسر و دخترش می شود و باید از زندان فرار کند تا حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: پس از کشتن یک ستوان فرانسوی در سریال، عزیز پایدار مجبور می شود عشق بزرگ خود، دیلروبا را پشت سر خود و خانه پدری اش ترک کند. پس از فراموش شدن این رویداد، عزیز دوباره به شهر باز می گردد.