خلاصه داستان: داستان درباره کیم دالی، یه محقق هنر که تو موزه کار میکنه، و جین مو-هاک، پسر یه خانواده که از یه رستوران کوچیک به یه شرکت بزرگ رستورانداری رسیدن، است. دالی که از یه خانواده باکلاس میاد و هفت زبون بلده، با مو-هاک که تحصیلات درست حسابی نداره ولی توی پول درآوردن حرفهایه، تو هلند به طور اتفاقی آشنا میشن. وقتی بابای دالی میمیره و موزهشون ورشکست میشه، مو-هاک که طلبکاره دوباره سر راه دالی قرار میگیره. این دو تا با وجود تفاوتهاشون کمکم عاشق هم میشن و سعی میکنن موزه رو نجات بدن. این سریال یه کمدی رمانتیک پر از لحظههای بامزه و احساسیه.
خلاصه داستان: "تقاطع بیسترو" داستان پنج زن با پیشینههای متفاوت رو روایت میکنه که با هم یه رستوران به اسم "بی زه نان یوان" توی پکن باز میکنن. یو شانشان، بزرگترین سهامدار، دوستای صمیمیش رو دور هم جمع میکنه: بائو شوی، یه بازیگر ناشناخته خوشبین، و دای شیائو یو، که از خارج برگشته و دخترعموی بائوئه. این دو بعد از دیدار دوباره، زندگی پر از شوخی و خنده رو شروع میکنن. دو سهامدار دیگه، سی منگ، یه خونهدار، و فنگ شی، که بهخاطر عشق به پکن اومده، هم نقش مهمی دارن. این پنج نفر توی این مسیر بزرگ میشن، عشق پیدا میکنن و دوستیشون رو محکمتر میکنن.
خلاصه داستان: "پازل جنایت" داستان هان سونگ مین رو روایت میکنه، یه روانشناس جنایی معروف که یهو اعتراف میکنه یه نامزد سیاسی رو کشته و به زندان میافته. یو هی، یه پروفایلر جنایی و عشق سابقش که پدرش توی یه قتل از دست داده، باور نمیکنه که اون واقعاً مقصره. اون برای پیدا کردن حقیقت، توی زندان با سونگ مین مصاحبه میکنه و این دو کمکم قطعات یه پازل پیچیده از قتلهای زنجیرهای رو کنار هم میذارن.
خلاصه داستان: "بانوی دربار" داستان شنگ چو مو رو روایت میکنه، پسر یکی از ستونهای بنیانگذار امپراتوری تانگ، که زندگی بیهدف و تنبلی داره تا اینکه عاشق فو رو، دختر یه تاجر محلی، میشه. چو مو که شیفته فو رو میشه، تصمیم میگیره خودش رو بهتر کنه و با درس خوندن و رشد، دنبال عشقش بره. از اون طرف، فو رو با مهارتش توی بافت پارچه به دربار راه پیدا میکنه و توی دسیسههای خطرناک قصر گیر میافته. این دو باید با هوش و مهارتشون دشمناشون رو شکست بدن تا هم عشقشون رو نجات بدن هم کشورشون رو.
خلاصه داستان: "ماجراهای فروشگاه" داستان جو آه رو روایت میکنه، یه دختر جوون که توی یه فروشگاه کارش رو شروع میکنه و با یه پسر که توی خیابون دیده بود دوباره روبهرو میشه. اون پسر ازش تشکر میکنه و برای گرفتن جایزهش میره، و جو آه توی فروشگاه میمونه و با چهار پسر جوون با شخصیتهای متفاوت—بامزه، کاریزماتیک، مغرور و جذاب—آشنا میشه. حالا جو آه باید کارش رو جدی بگیره، ولی چطور میتونه با توجه این چهار پسر مقاومت کنه؟
خلاصه داستان: داستان درباره گرین است که به طور اتفاقی وارد یک باشگاه تبلیغاتی میشه که اصلاً بهش فکر نمیکرد. اونجا با دو هون، رئیس باشگاهی که همهچیز توش عالیه، آشنا میشه. این دو نفر با هم ملاقات میکنن و در کنار هم رشد میکنن. این سریال کوتاه درباره زندگی دانشگاهی، دوستی و تجربههای جدیده که با لحظات طنز و احساسی همراهه.
خلاصه داستان: "خیابان سینما" داستان سونهوا رو روایت میکنه، یه مدیر لوکیشن توی بوسان که عاشق کارش و شهرشه. یه روز به یه پروژه جدید ملحق میشه و با دو یونگ، کارگردان پروژه و دوستپسر سابقش که برای دنبال کردن رویاهاش به سئول رفته بود، روبهرو میشه. اونا که قبلاً عاشق هم بودن، حالا باید بهعنوان همکار کنار هم کار کنن، اما گذشتهشون و احساسات قدیمیشون همهچیز رو پیچیده میکنه.
خلاصه داستان: "لطفاً برنامه سفر رو چک کن" داستان ها سونگ یی رو روایت میکنه، یه دختر شاد و صادق که توی باغ گیاهشناسی کار میکنه و به حرف مادرش که "گیاها هیچوقت خیانت نمیکنن، آدما" اعتقاد داره. وقتی پارک دو کیوم، دوستپسرش که خواننده یه گروه indie هست، یهو باهاش بهم میزنه، سونگ یی نابود میشه. اون یه سفر زوجی برنده میشه و تصمیم میگیره با دو کیوم، بهعنوان یه زوج تقلبی، بره. توی سفر، با سئو جی کانگ، یه نویسنده که راهنمای توره، آشنا میشه و یه مثلث عشقی غیرمنتظره شروع میشه.
خلاصه داستان: "میتونی زمان رو تحویل بدی؟" داستان کیم سو جین رو روایت میکنه، یه کارمند ساده که بهطور اتفاقی یه ساعت جادویی پیدا میکنه و میتونه باهاش زمان رو جابهجا کنه. اون با لی یون ها، یه روزنامهنگار کنجکاو، تیمی تشکیل میده تا از این قدرت برای حل مشکلات مردم استفاده کنه، اما هر تغییر توی زمان، عواقب غیرمنتظرهای داره که زندگیشون رو به خطر میندازه.
خلاصه داستان: "دختران درخشان" داستان پنج زن جوون رو روایت میکنه که توی شهر بزرگ شانگهای زندگی میکنن و با رویاهاشون، عشق و مشکلات روزمره دستوپنجه نرم میکنن. دای شی شی، یه کارمند ساده، ون رو شوی، یه وبلاگنویس معروف، و سه دوست دیگهشون با وجود تفاوتهاشون، توی خونهای مشترک زندگی میکنن و به هم کمک میکنن تا زندگی ایدهآلشون رو پیدا کنن.