خلاصه داستان: فیلم «کاداور» (به معنای جسد) یک تریلر جنایی-معمایی تامیلی است که داستان قتل مرموز دکتر سلیم رحمان، جراح ارشد بیمارستان معتبر JC، را دنبال میکند. بدرا تانگاول (آمالا پاول)، یک آسیبشناس خبره، به همراه دستیار کمیسر پلیس، ویشال (هریش اوتامان)، برای حل این پرونده مرموز همکاری میکنند. در همین حال، وتری (تریگون)، زندانی که قسم خورده بود سلیم را بکشد و تصویر او را روی دیوار سلولش کشیده، ادعا میکند مسئول قتل است و قول قتلهای بیشتری میدهد. تحقیقات بدرا به کشف رازهایی درباره گذشته وتری و ارتباط او با آنجل (آتولیا راوی) منجر میشود. داستان با صحنههایی مانند کالبدشکافیهای دقیق در سردخانه، فلشبکهای احساسی درباره زندگی وتری، و یک پیچش هوشمندانه در پایان، به موضوعات انتقام، عدالت و رازهای خانوادگی میپردازد. با این حال، به دلیل نیمه دوم کند، داستان قابلپیشبینی و دیالوگهای مصنوعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۵/۱۰ در IMDb و بدون امتیاز رسمی در Rotten Tomatoes). بازی آمالا پاول، طراحی سردخانه و موسیقی متن رنجین راج تحسین شدند، اما فیلمنامه آشوبناک و فقدان اوجگیری کافی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دفن» یک تریلر جنگی بریتانیایی است که در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم رخ میدهد. داستان با یک صحنه در سال ۱۹۹۱ آغاز میشود، جایی که آنا مارشال (هریت والتر)، زنی سالخورده، توسط یک نئونازی (دیوید الکساندر) مورد حمله قرار میگیرد. او مهاجم را مهار کرده و داستان گذشتهاش را بهعنوان برانا واسیلیوا (شارلوت وگا)، افسر اطلاعاتی روس، بازگو میکند. در سال ۱۹۴۵، پس از سقوط برلین، برانا و گروه کوچکی از سربازان روس مأموریت دارند جعبهای حاوی بقایای هیتلر را به استالین در مسکو تحویل دهند تا ثابت کنند او مرده است. در مسیر، آنها با نیروهای مقاومت آلمانی «گرگینه» (Werwolf)، که قصد دارند حقیقت مرگ هیتلر را پنهان کنند، مواجه میشوند. داستان با صحنههایی مانند حمل جعبه در جنگلهای تاریک، درگیریهای خشن با گرگینهها، و استفاده از گیاهان توهمزا توسط دشمن، به موضوعات وظیفه، حقیقت تاریخی و وحشت جنگ میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، ریتم کند و فقدان اوجگیری کافی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۱/۱۰ در IMDb و ۶۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای وگا و والتر، فضای گوتیک و طراحی صحنه تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و فقدان هیجان نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «قطار سریعالسیر» یک اکشن-کمدی به کارگردانی دیوید لیچ و بر اساس رمان ژاپنی «ماریا بیتل» نوشته کوتارو ایساکا است. داستان درباره لیدیباگ (برد پیت)، یک آدمکش بدشانس، است که مأموریت دارد کیف دستی مرموزی را از قطار سریعالسیر توکیو به کیوتو بدزدد. او در قطار با مجموعهای از قاتلان عجیب روبهرو میشود: لیمو (برایان تایری هنری) و نارنگی (آرون تیلور-جانسون)، دو برادر با کدهای اخلاقی خاص؛ پرنس (جویی کینگ)، دختری که نقش قربانی را بازی میکند اما نقشهای مرگبار دارد؛ و ولف (بد بانی)، قاتلی با کینه شخصی. همه آنها بهطور تصادفی برای یک کیف حاوی پول و اسرار یک رئیس جنایتکار به نام وایت دث (مایکل شنون) رقابت میکنند. داستان با صحنههایی مانند مبارزات در واگنهای شلوغ، شوخیهای لیدیباگ درباره بدشانسیاش، و فلشبکهایی که رازهای شخصیتها را فاش میکنند، به موضوعات سرنوشت، انتقام و طنز در هرجومرج میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، شخصیتهای بیشازحد و پایانبندی شلوغ، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۷.۳/۱۰ در IMDb و ۵۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای پیت و هنری، سکانسهای اکشن خلاقانه و فضای رنگارنگ قطار تحسین شدند، اما فیلمنامه شلوغ و طنز ناسازگار نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «برادر بابا» یک کمدی-درام خانوادگی مالایامی به کارگردانی پریتیویراج سوکوماران و تولید آنتونی پرمباوور است که داستان دو خانواده مرفه مسیحی در کوتایام را روایت میکند. جان کاتادی (موهانلال)، صاحب یک تجارت فولاد، و همسرش آناما (مینا) قصد دارند پسرشان، ایشو (پریتیویراج سوکوماران)، را با آنا (کالیانی پریادارشان)، دختر دوست قدیمیشان کوریان (لالو الکس) و همسرش السی (کانیها)، ازدواج دهند. اما ایشو و آنا که در بنگلور با هم زندگی میکنند، مخفیانه رابطهای دارند و آنا دو ماهه باردار است. در همین حال، جان فاش میکند که آناما نیز باردار است و این دو بارداری غیرمنتظره محور داستان میشود. داستان با صحنههایی مانند شوخیهای خانوادگی در عمارتهای لوکس، تلاشهای خندهدار برای پنهان کردن حقیقت، و گفتوگوی احساسی جان با ایشو درباره پدر و مادر شدن، به موضوعات پذیرش، روابط خانوادگی و عشق میپردازد. با این حال، به دلیل طنز قابلپیشبینی، نیمه دوم طولانی و فقدان نوآوری در مقایسه با فیلمهایی مانند «Badhaai Ho»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۷.۰/۱۰ در IMDb و بدون امتیاز رسمی در Rotten Tomatoes). بازیهای موهانلال و پریتیویراج، موسیقی دیپاک دِو و فیلمبرداری رنگارنگ تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و دیالوگهای کلیشهای نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «مرد تصادفی: تعطیلات آدمکش» یک کمدی-اکشن رزمی به کارگردانی برادران کیربی و با بازی اسکات ادکینز (که همچنین با استو اسمال فیلمنامه را نوشته) است و دنباله فیلم «مرد تصادفی» (۲۰۱۸) محسوب میشود. مایک فالون (اسکات ادکینز)، آدمکش ماهری که قتلهایش را شبیه حوادث تصادفی میکند، پس از کشتن همکارانش در فیلم اول، به مالت نقلمکان کرده تا از گذشتهاش فاصله بگیرد. او بهعنوان آدمکش اجارهای کار میکند و وونگ سیو-لینگ (سارا چانگ)، رزمیکار، را استخدام کرده تا بهصورت تصادفی با او مبارزه کند و مهارتهایش را حفظ کند. مایک با دوست قدیمیاش، فینیکی فرد (پری بنسون)، برخورد میکند که خبر میدهد رئیس سابقشان، بیگ ری (ری استیونسون)، پس از انتقام مایک بار قاتلان را از دست داده است. وقتی فرد ربوده میشود، مایک برای نجات او و محافظت از دانته زوزر (جورج فوراکرز)، پسر ناسپاس یک رئیس مافیا که جایزهای ۹ میلیونی روی سرش است، باید با بهترین آدمکشهای جهان، از جمله پوکو (بو فاولر) و اویومی (اندی لانگ)، مبارزه کند. داستان با صحنههایی مانند مبارزههای خلاقانه، شوخیهای سیاه مانند جستوجوی یک ردیاب در مدفوع، و ارجاعات به شکسپیر، به موضوعات دوستی، گناه و رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل طنز بیشازحد و فیلمنامه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد
خلاصه داستان: فیلم «همه سوار شوید» یک کمدی خانوادگی ایتالیایی به کارگردانی لوکا مینیرو است که بازسازی فیلم فرانسوی «Attention au départ!» (2021) محسوب میشود. داستان درباره برونو (استفانو فرسی)، پدری مضطرب و کنترلگر، و پدرش کلودیو (جووانی استورتی)، پزشکی غیرمسئول، است که قرار است هشت کودک ۵ تا ۱۲ ساله، از جمله پسر برونو، یوری، را از تورین به یک کمپ تابستانی در سیسیل همراهی کنند. پس از ماهها قرنطینه کووید-۱۹، این سفر برای کودکان هیجانانگیز است، اما برونو و کلودیو به دلیل مشاجره در ایستگاه، قطار را از دست میدهند و کودکان بدون سرپرست در قطار باقی میمانند. داستان دو مسیر موازی را دنبال میکند: برونو و کلودیو که با وسایل مختلف (اتوبوس، قایق بادی، هلیکوپتر) تلاش میکنند به قطار برسند، و کودکان که با کنترلر سختگیر ماریو (کارلو بوچیروسو) و لورا، کنترلر مهربانتر، درگیر ماجراهای خندهدار میشوند. صحنههایی مانند اذیت کردن ماریو توسط کودکان، سوءتفاهم برونو با ماریو در ایستگاه رم، و تلاشهای کلودیو برای آرام کردن والدین، به موضوعات خانواده، مسئولیتپذیری و لذت بردن از سفر میپردازد. با این حال، به دلیل طنز کودکانه، داستان غیرمنسجم و فقدان نوآوری نسبت به نسخه فرانسوی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۵/۱۰ در IMDb و ۲.۰۴/۵ در MYmonetro). بازیهای فرسی و بوچیروسو، انرژی کودکان و فضای پساکرونا تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و گگهای کلیشهای نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «چشم آبی روشن» یک تریلر معمایی-تاریخی به کارگردانی اسکات کوپر و بر اساس رمان لوییس بایارد (2006) است که در سال 1830 در آکادمی نظامی وست پوینت رخ میدهد. داستان درباره آگوستوس لندور (کریستین بیل)، کارآگاه بازنشسته الکلی، است که برای بررسی قتل یک کادت به نام لروی فرای، که به دار آویخته شده و قلبش به طرز وحشیانهای از بدنش خارج شده، استخدام میشود. لندور که از کد سکوت کادتها ناامید شده، از ادگار آلن پو (هری ملینگ)، کادتی عجیب با علاقه به شعر و معما، کمک میگیرد. تحقیقات آنها به خانوادهای مرموز، مارکیسها (گیلیان اندرسون و لوسی بوینتون)، و آیینهای شیطانی مشکوک منتهی میشود. داستان با صحنههایی مانند بازجوییهای لندور در میخانههای سرد، شعرخوانیهای پو، و یک مراسم آیینی پرتنش، به موضوعات انتقام، سوگ و تاریکیهای قلب انسان میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، پیچشهای قابلپیشبینی و پایانبندی ناامیدکننده که به یک فلشبک طولانی وابسته است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۶/۱۰ در IMDb و ۶۳٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای بیل و ملینگ، فضای سرد و گوتیک، و فیلمبرداری ماسانوبو تاکایاناگی تحسین شدند، اما داستان پراکنده و فقدان هیجان نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «۳۶۵ روز بعدی» یک درام اروتیک لهستانی به کارگردانی باربارا بیاوواس و توماش ماندس، سومین و آخرین قسمت از سهگانه «۳۶۵ روز» بر اساس رمان بلانکا لیپینسکا است. داستان ادامه ماجراهای لورا (آنا-ماریا سیکلوکا) و ماسیمو (میشل مورونه)، گانگستر سیسیلی، را دنبال میکند که پس از ازدواج و از دست دادن فرزندشان در فیلم قبلی، با مشکلات اعتماد و حسادت دستوپنجه نرم میکنند. لورا که از حمله آنا و آدریانو، برادر دوقلوی ماسیمو، جان سالم به در برده، همچنان به ناکو (سیمونه سوسینا)، گانگستری که او را فریب داده بود، فکر میکند. ماسیمو، عزادار مرگ برادرش، با کار غرق شده و لورا با اولگا (ماگدالنا لامپارسکا) به مهمانی و الکل روی میآورد. ناکو که هنوز عاشق لوراست، سعی میکند آنها را از هم جدا کند. داستان با صحنههایی مانند مهمانیهای پرزرقوبرق، رویاهای اروتیک لورا، و گفتوگوی احساسی پایانی در ساحل که ماسیمو از کتاب پدرش نقلقول میکند («اگر چیزی را دوست داری، رهایش کن؛ اگر برگردد، برای همیشه مال توست»), به موضوعات عشق، خیانت و انتخابهای شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان داستان منسجم، دیالوگهای کلیشهای، و تمرکز بیشازحد روی صحنههای اروتیک (۱۲ صحنه در ۱۱۲ دقیقه)، نقدهای بسیار منفی دریافت کرد (امتیاز ۲.۹/۱۰ در IMDb و ۰٪ در Rotten Tomatoes). موسیقی متن و بازی سوسینا تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمعنی، بازیهای ضعیف و پایانبندی مبهم نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «عهد: بازخوانی تمثیلها» یک درام مسیحی به کارگردانی و نویسندگی پل سیرستاد است که داستان لوک (جوش بکمن)، همراه سفر پل، را در یک دنیای مدرن و دیستوپیایی روایت میکند. لوک که از نگهبانان معبد (Temple Guard) پنهان شده، در حال تحقیق برای گزارش خود درباره عیسی است. او با شاگردان اولیه مانند مریم مجدلیه (پالت پی. ویلیامز) و جیمز عادل (بن ترنر) ملاقات میکند و پنج تمثیل عیسی، از جمله تمثیل بذرها، گنج پنهان و سامری نیکو را بهصورت بازسازیشده در قالب مدرن میشنود. بهعنوان مثال، تمثیل سامری نیکو به داستان یک مرد سیاهپوست که به یک نئونازی کمک میکند، تبدیل شده است. فیلم با صحنههایی مانند تعقیب و گریز توسط نگهبانان، بازسازیهای خلاقانه تمثیلها در محیطی با آسمانخراشها و انبارهای صنعتی، به موضوعات ایمان، آزار و اذیت و قدرت داستانسرایی میپردازد. با این حال، به دلیل لحن بیشازحد احساسی، روایت ناسازگار و فیلمبرداری ضعیف به دلیل بودجه کم (۵۰ هزار دلار)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۵/۱۰ در IMDb و ۸۰٪ در Rotten Tomatoes). بازسازی تمثیلها، بازیها و خلاقیت با بودجه محدود تحسین شدند، اما داستان پراکنده و شباهت به درسهای کلیسایی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «مرزهای عشق» یک درام اروتیک چکی-لهستانی به کارگردانی توماش وینسکی است که داستان هانا (هانا واگنرووا) و پتر (ماتیاش رزنیچک)، زوجی که پس از سالها زندگی مشترک، با یکنواختی رابطهشان روبهرو شدهاند را روایت میکند. هانا برای احیای رابطه، فانتزیهای جنسی خود را با پتر به اشتراک میگذارد، و این گفتوگوی ساده به آزمایشی غیرمنتظره با روابط غیرتکهمسری منجر میشود. آنها با شرکای جدید مانند واندا (الیسکا کرنکووا) و ویت (مارتین هافمن) وارد روابط جنسی میشوند، اما هانا بهتدریج قوانین توافقشده را زیر پا میگذارد و مرزهای رابطه را بیش از حد گسترش میدهد. فیلم با صحنههایی مانند فیلمبرداریهای موبایلی صمیمی توسط شخصیتها، لحظات پرتنش حسادت، و فلشبکهای احساسی، به موضوعات صداقت، حسادت، و محدودیتهای آزادی در عشق میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، تمرکز بیشازحد روی فیلمبرداری نزدیک با موبایل، و پایانبندی غمانگیز، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۵/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای واگنرووا و رزنیچک، فضای واقعی رابطه، و کاوش جسورانه تابوهای روابط تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و لحن سنگین نقد شدند.