خلاصه داستان: فیلم «آخرین شب عشق» یک تریلر جنایی-نوآر ایتالیایی است که داستان فرانکو آموره، ستوان پلیس میلان را دنبال میکند که پس از ۳۵ سال خدمت صادقانه و بدون شلیک حتی یک گلوله، در آستانه بازنشستگی است. فرانکو که با همسرش ویویانا زندگی میکند، برای جشن بازنشستگیاش آماده میشود، اما در آخرین شب خدمت، به دلیل تیراندازی در بزرگراه شرقی که منجر به کشته شدن دوست و همکار قدیمیاش دینو در جریان سرقت الماس میشود، به محل جرم فراخوانده میشود. داستان با فلشبک به ده روز قبل، نشان میدهد که فرانکو از طریق کوزیمو، پسرعموی ویویانا، با ژو ژانگ، رئیس یک گروه تبهکار چینی، درگیر معاملهای غیرقانونی برای تأمین امنیت در ازای پول میشود. در شب سرنوشتساز، فرانکو و دینو با فیفی، حامل کیف الماس، و چون-با، همراهش، مواجه میشوند، اما با لاستیک پنچر و بازرسی دو کارابینری، داریا کریسیتو و آرماندو گوئرا، اوضاع به تیراندازی خونین منجر میشود که دینو، چون-با، گوئرا و فیفی کشته شده و داریا زخمی میشود. داستان با صحنههایی مانند پرواز دوربین روی میلان شبانه، درگیری در تونل و تلاش فرانکو برای پاک کردن اثر انگشتهایش، به موضوعات صداقت، خیانت و هزینههای اخلاقی میپردازد. با این حال، به دلیل برخی حفرههای داستانی، مانند رفتار غیرمنطقی مأمور پزشکی قانونی و پایانبندی پیچیده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای فاوینو و کاریی، فضای نوآر و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه و برخی صحنههای غیرواقعی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «عشق در نگاه اول» یک کمدی-رمانتیک آمریکایی به کارگردانی ونسا کسویل و نویسندگی کیتی لاوجوی است که بر اساس رمان «احتمال آماری عشق در نگاه اول» نوشته جنیفر ای. اسمیت ساخته شده. داستان درباره هدلی سالیوان (هیلی لو ریچاردسون)، دانشجوی ۲۰ ساله آمریکایی است که به دلیل تأخیر و باتری خالی گوشی، پروازش از نیویورک به لندن را از دست میدهد. او در فرودگاه JFK با اولیور جونز (بن هاردی)، دانشجوی ۲۲ ساله بریتانیایی ییل، آشنا میشود که شارژر گوشیاش را به او قرض میدهد. آنها در سالن غذاخوری فرودگاه شام میخورند و به دلیل خرابی کمربند ایمنی اولیور، در هواپیما کنار هم مینشینند و در طول پرواز عاشق هم میشوند. هدلی برای عروسی دوم پدرش (راب دلانی) به لندن میرود، در حالی که اولیور، که هدلی تصور میکند برای عروسی میرود، در واقع برای مراسم یادبود مادرش که از سرطان فوت کرده، به آنجا سفر کرده. پس از جدایی در گمرک به دلیل مرگ باتری گوشی هدلی، او شماره اولیور را از دست میدهد. هدلی در عروسی متوجه میشود که اولیور در مراسم یادبود است و به آنجا میرود تا او را پیدا کند. با روایت جمیللا جمیل، که در نقشهای مختلف مثل مأمور گمرک و راننده ظاهر میشود، فیلم به موضوعات سرنوشت، عشق و کنار آمدن با فقدان میپردازد. با وجود داستان قابلپیشبینی و فقدان شیمی قوی بین بازیگران، فیلم با طنز، موسیقی جذاب و بازیهای خوب، بهویژه ریچاردسون، اثری دلانگیز است.
خلاصه داستان: فیلم «لیگاو نا بولاکلاک» (ترجمه: گل وحشی) یک درام فیلیپینی به کارگردانی جفری هیدالگو است. داستان درباره دایان (کلویی جن)، دختری از محلهای فقیرنشین، است که از کوین (آرون ویلافلور)، ستاره سینمایی که در حین فیلمبرداری در منطقهای دورافتاده دچار سانحه رانندگی میشود، مراقبت میکند. کوین، پس از یک مهمانی پر از الکل و مواد مخدر با گروه فیلمبرداری، بهرغم هشدار همکارانش مبنی بر خطر رانندگی، تصادف میکند و در کلبه دایان پناه میگیرد. دایان، که در ظاهر دختری معصوم و مهربان است، بهتدریج چهره واقعی خود را نشان میدهد و نیات تاریکی از او آشکار میشود. با ورود شخصیتهایی مثل ماریسا (شری باتیستا) و جرالد (جرالد مادرید)، داستان به سمت رازهای گذشته و تنشهای عاطفی پیش میرود. فیلم با تمهای فریب، انتقام و پیچیدگیهای روابط انسانی، فضایی پرتنش ایجاد میکند، اما به دلیل داستانپردازی ضعیف و شخصیتپردازی سطحی، نقدهای متوسطی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: دو رقصنده نوار Pinay که در سرزمین طلوع خورشید سخت کار می کنند. ایو به دنبال پدرش است که محلی است. در حالی که AKI وزن خود را دریافت می کند. زندگی آنها با یکدیگر همپوشانی و تلاقی می کند ، بنابراین بر زندگی آنها تأثیر می گذارد ...
خلاصه داستان: فیلم «در سایه سرو» یک انیمیشن کوتاه درام ایرانی به کارگردانی حسین مولایمی و شیرین سوهانی، تولیدشده توسط موسسه توسعه فکری کودکان و نوجوانان و استودیو انیمیشن برفک، است. داستان در جنوب ایران، در نزدیکی خلیج فارس و در پسزمینه جنگ ایران و عراق، جریان دارد و درباره یک کاپیتان سابق (با صدای زهرا موسوی) است که از اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) رنج میبرد و با دخترش در خانهای ساده کنار دریا زندگی منزوی و سختی دارد. او که در جنگ آسیب دیده، نمیتواند مانند گذشته پدری مهربان باشد و رابطهاش با دخترش پر از تنش و سکوت است. یک صبح، وقتی او در خشم ناشی از PTSD خانه را ویران میکند و دخترش را هل میدهد، دختر تصمیم به ترک خانه میگیرد، اما کشف یک نهنگ بهگلنشسته در ساحل، زندگی آنها را تغییر میدهد. این رویداد، که استعارهای از غم و امید است، فرصتی برای التیام یا بار جدیدی بر دوش آنها میشود. فیلم با انیمیشن ۲ بعدی مینیمال، بدون دیالوگ، و با استفاده از رنگهای گرم و نمادگرایی سرو (نماد صداقت و مقاومت در فرهنگ پارسی)، به موضوعات تروما، رابطه پدر و دختری، و امید میپردازد. علیرغم زمان کوتاه ۲۰ دقیقهای، تصاویر شاعرانه، موسیقی افشین عزیزی و داستان عمیق، اثری تأثیرگذار خلق کرده که برنده جایزه بهترین انیمیشن کوتاه در اسکار ۲۰۲۵ شد،
خلاصه داستان: فیلم «هیبانگ» یک تریلر-درام با مضامین بزرگسالانه است که داستان عیسی، زنی را دنبال میکند که کنار همسرش، تریستان، از خواب بیدار میشود و متوجه میشود به دلیل آمنزی انتخابی، بخشی از حافظهاش را از دست داده است. تریستان به او کمک میکند تا گذشتهاش را به خاطر بیاورد، اما وقتی عیسی مخفیانه به زیرزمین خانه میرود، رازی تاریک درباره تریستان کشف میکند. داستان با پیچشهایی مانند روابط عاشقانه پیچیده، از جمله مثلث عشقی و مضامین LGBTQ+، به موضوعات هویت، خیانت و اسرار پنهان میپردازد. فیلم با صحنههایی مانند تحقیقات عیسی در زیرزمین و رویاروییهای احساسی، فضایی پرتنش و مرموز ایجاد میکند. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، تمرکز بیشازحد روی محتوای بزرگسالانه و ریتم ناهماهنگ، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای بصری فیلیپین، بازیهای اصلی و طراحی صحنه تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و پایانبندی غیرمنتظره نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «اولین تماس» یک ترسناک-علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی بروس ومپل است. داستان درباره دو خواهر و برادر ناسازگار، کیسی (آنا شیلدز) و دن (جیمز لیدل)، است که پس از ناپدید شدن مرموز پدر دانشمندشان، دکتر ایان برادچ (پل کنداریان)، به مزرعه دورافتاده او میروند تا تحقیقات ناتمامش را بررسی کنند. آنها بهزودی متوجه میشوند که کار پدرشان بسیار خطرناکتر از تصورشان بوده: موجودی شیطانی که میلیونها سال در زمان و مکان مدفون بوده، آزاد شده و شروع به ایجاد ویرانی در میان اهالی محل کرده است. این موجود، که از طریق یک پورتال باز شده توسط دستگاه پدرشان وارد شده، با تسخیر بدن انسانها، از جمله کوین (کریس سیمپرمن)، دوست دن، آنها را به موجوداتی بیگانه تبدیل میکند. کیسی و دن با کمک ویدیوهای پدرشان و گفتوگو با دکتر میسون (مایکل ال. پارکر)، همکار سابق او، سعی میکنند راز این موجود فرابعدی را کشف کرده و از نابودی زمین جلوگیری کنند. فیلم با جلوههای عملی چشمگیر، فضای پرتنش و تمهای خانواده و بقا، یک اثر سرگرمکننده است، هرچند داستان پیچیده و پایان مبهم آن ممکن است برای برخی ناامیدکننده باشد.
خلاصه داستان: فیلم «چشمانت را ببند» یک درام اسپانیایی-آرژانتینی به کارگردانی و نویسندگی مشترک ویکتور اریسه و میشل گازتامبیده است. داستان در مادرید معاصر رخ میدهد و درباره میگل گارای (مانولو سولو)، فیلمسازی سالخورده است که در سال ۲۰۱۲، بیست سال پس از ناپدید شدن مرموز دوست و بازیگر اصلیاش، خولیو آرناس (خوزه کورونادو)، در جریان فیلمبرداری فیلم ناتمام «نگاه خداحافظ» در دهه ۱۹۹۰، به یادآوری خاطرات آن پروژه دعوت میشود. میگل پس از آن اتفاق، کارگردانی را کنار گذاشته و زندگی آرامی بهعنوان نویسنده در ساحل دارد. وقتی یک برنامه تلویزیونی جنجالی پرونده ناپدید شدن خولیو را باز میکند، میگل با اکراه با خدمه فیلم، از جمله مکس (ماریو پاردو)، تدوینگر، لولا (سولداد وییامی)، معشوقه سابق، و آنا (آنا تورنت)، دختر خولیو، ارتباط برقرار میکند تا راز این ناپدید شدن و تأثیر آن بر زندگی همه را حل کند. فیلم با ریتمی آرام، تصاویر شاعرانه و موسیقی تأثیرگذار، به موضوعات حافظه، هویت، پیری و قدرت سینما میپردازد. این اثر که اولین فیلم بلند اریسه پس از ۳۱ سال است، با وجود طول زیاد (۱۶۹ دقیقه) و برخی ابهامات داستانی، به دلیل عمق احساسی و خودبازتابیاش مورد تحسین قرار گرفته است.
خلاصه داستان: فیلم «بید» یک درام اجتماعی هندی به کارگردانی و نویسندگی مشترک آنوباو سینها است که در پسزمینه قرنطینه کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰ در هند روایت میشود. داستان در یک پست بازرسی خیالی در شهر تِجپور جریان دارد، جایی که سوریا کومار سینگ تیکاس (راجکومار رائو)، افسر پلیس، وظیفه دارد از عبور مهاجران در طول lockdown جلوگیری کند. این مهاجران، که به دلیل تعطیلی ناگهانی کشور بدون غذا، آب یا حملونقل ماندهاند، برای بازگشت به خانههایشان در روستاها مجبور به پیادهروی در مسافتهای طولانی شدهاند. در این میان، شخصیتهایی مثل دکتر رنو (بومی پدْنِکار)، که بیماران مشکوک به ویروس را معاینه میکند، و تریفِدی (پانکاج کاپور)، نگهبان امنیتی از کاست بالا که با برادر بیمارش سفر میکند، با تعصبات طبقاتی، نژادی و مذهبی مواجه میشوند. تریفدی با تبعیض علیه مسافران مسلمان و امتناع از پذیرش غذا از آنها، تنشهایی ایجاد میکند، اما در نهایت به دلیل نیاز، به آنها روی میآورد. فیلم با فیلمبرداری سیاهوسفید، که یادآور مهاجرت بزرگ پس از تجزیه ۱۹۴۷ هند است، به موضوعات نابرابری اجتماعی، کاستگرایی، تعصب مذهبی و انسانیت میپردازد. بازیهای قوی رائو و کاپور، همراه با کارگردانی سینها، فیلم را تأثیرگذار کرده، هرچند داستان شلوغ و پایانبندی ضعیف از نقاط ضعف آن هستند.
خلاصه داستان: فیلم «باربی» یک کمدی-فانتزی آمریکایی به کارگردانی گرتا گرویگ و نویسندگی مشترک او با نوآ بامباک است که بر اساس عروسکهای باربی شرکت متل ساخته شده. داستان درباره باربی (مارگو رابی)، عروسکی که در سرزمین کامل باربیلند زندگی بینقصی دارد، است تا اینکه افکاری درباره مرگ و اضطراب وجودی او را به هم میریزد. باربی با توصیه باربی عجیب (کیت مککینون) به دنیای واقعی سفر میکند تا منبع این افکار را پیدا کند، و کن (رایان گاسلینگ)، که عاشق اوست، همراهش میشود. در لسآنجلس، آنها با دنیای نابرابر انسانها مواجه میشوند و باربی متوجه میشود که دختر جوانی به نام ساشا (آریانا گرینبلات) و مادرش گلوریا (آمریکا فررا)، کارمند متل، در این افکار نقش دارند. وقتی متل، به رهبری مدیرعامل (ویل فرل)، تلاش میکند باربی را به دنیای عروسکها بازگرداند، او با کمک ساشا، گلوریا و کن، که خود درگیر هویتش شده، علیه ساختارهای مردسالارانه متل و باربیلند میشورد. فیلم با طنز هوشمندانه، رنگهای بصری خیرهکننده و موسیقی پرانرژی، به موضوعات هویت، خودآگاهی و فمینیسم میپردازد، هرچند گاهی از تعدد پیامها و داستانهای فرعی رنج میبرد.