خلاصه داستان: فیلم «دردسر» (به سوئدی: Strul) یک کمدی-اکشن سوئدی به کارگردانی و نویسندگی جان هولمبرگ و تپیو لئوپولد است که بازسازی فیلم کلاسیک سوئدی «Strul» (1988) محسوب میشود. داستان حول کانی راندکویست (فیلیپ برگ)، فروشنده لوازم الکترونیکی و پدر مطلقهای که عاشق دخترش جولیا است، میچرخد. کانی که آرزوی خلبان شدن دارد، برای تأمین هزینه درسهای سوارکاری جولیا شیفت اضافی میگیرد. هنگام نصب تلویزیون در خانه یک مشتری، به دلیل استفاده از هدفونهای حذف نویز، متوجه حملهای نمیشود و پس از ضربوجرح، کنار جسد صاحبخانه (لوکا) بیدار میشود. همسر لوکا، میمی (سیسلا بن)، او را به اشتباه قاتل میداند. کانی توسط پلیس، به رهبری هلنا مالم (اوا ملاندر)، بازجویی میشود و با وکیل ناکارآمدش هاسه (مانس ناتانائلسون) به 18 سال زندان محکوم میشود. در زندان، کانی با دو جنایتکار، نوریندر (دجان چوکیچ) و موسه (یواکیم سالکویست)، که او را به اشتباه خلبان میدانند، آشنا میشود و در نقشه فرارشان درگیر میشود. در همین حال، دیانا (امی دسیمونت)، پلیسی که به بیگناهی کانی باور دارد، تحقیقات خود را دنبال میکند و متوجه فساد هلنا و هاسه در دزدی مواد مخدر و فروش آن میشود. کانی و دیانا با استفاده از یک ویدئو که جنایت واقعی را نشان میدهد، حقیقت را فاش میکنند. فیلم به موضوعات فساد پلیس، بیعدالتی، و تلاش برای اثبات بیگناهی میپردازد. با وجود سکانسهای اکشن مانند تعقیب و گریز در فرودگاه و طنز سوئدی، فیلم به دلیل لحن ناهماهنگ، طنز بیشازحد سادهلوحانه، و فیلمنامه پر از اتفاقات تصادفی نقد شد. بازی برگ و دسیمونت تحسین شد، اما کارگردانی و ویرایش به دلیل فقدان انسجام مورد انتقاد قرار گرفت. ارجاعات به فیلم اصلی، مانند حضور کوتاه بیورن اسکیفس و آهنگ «Hooked on a Feeling»، نوستالژیک اما ناکافی برای جبران ضعفها بودند.
خلاصه داستان: فیلم «آرامها» (به دانمارکی: De lydløse) یک درام جنایی-اکشن دانمارکی به کارگردانی فردریک لوئیس هویید و نویسندگی هویید و آندرس فریتیوف آگوست است که بر اساس بزرگترین سرقت تاریخ دانمارک در سال ۲۰۰۸ در یک مرکز نقدینگی در کپنهاگ ساخته شده است. داستان حول کسپر (گوستاو دایکجر گیسه)، بوکسوری شکستخورده که با مشکلات مالی و زندگی خانوادگی با همسر و دختر خردسالش دستوپنجه نرم میکند، میچرخد. کسپر توسط گروهی از سارقان بینالمللی، از جمله حسام (ردا کاتب)، یک جنایتکار خشن، و هاسه (کریستوفر واگلین)، یک برنامهریز عملگرا، برای طراحی سرقت دعوت میشود. این گروه، متشکل از افراد چندملیتی، از تاکتیکهای پیچیدهای مانند مسدود کردن تقاطعها و ایستگاههای پلیس، استفاده از مواد منفجره، و پوشیدن لباسهای مبدل (مانند نقاب و دستکشهای جعلی) برای سرقت بیش از ۶۲ میلیون کرون دانمارکی بهره میبرند. فیلم با سکانسهای تکبرداشت (one-shot) پرتنش، مانند تعقیب و گریز در باران با بمبهای میخدار، و موسیقی الکترونیکی مارتین دیرکوف که یادآور «گرما» (Heat) است، فضایی تاریک و واقعگرایانه خلق میکند. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی کسپر، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ماریا (آماندا کولین)، نگهبان تأسیسات، و پایانبندی مبهم که نتیجه سرقت را باز میگذارد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فیلم به موضوعات بحران مالی ۲۰۰۸، ناامیدی، و هزینههای شخصی جرم میپردازد، اما به دلیل شباهت به «گرما»، «نوکاس»، و «هلیکوپتر هایست»، و عدم استفاده از جزئیات واقعی سرقت (مانند بالش زیر پیراهن برای مخفی کردن هویت)، بهعنوان اثری فاقد اصالت مورد انتقاد قرار گرفت. بازی گیسه و کاتب تحسین شد، اما ریتم کند و سکانسهای غیرضروری، مانند زندگی شخصی کسپر، از نقاط ضعف فیلم بودند.
خلاصه داستان: فیلم «لیلیان هال بزرگ» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به کارگردانی مایکل کریستوفر و نویسندگی الیزابت سلدس-آناکون است که با الهام از زندگی ماریان سلدس، بازیگر تئاتر و عمه نویسنده، ساخته شده است. داستان حول لیلیان هال (جسیکا لانگ)، ستاره برادوی که در طول حرفه درخشانش هرگز نمایشی را از دست نداده، میچرخد. او در حال آمادهسازی برای نقش اصلی در نمایش «باغ آلبالو» اثر چخوف است، اما با فراموشی خطوط، عدم تعادل، و توهماتی از همسر مرحومش (مایکل رز) مواجه میشود. پس از مراجعه به پزشک (کیت آرتور بولدن)، تشخیص زوال عقل با اجسام لوی (LBD) دریافت میکند که او را وادار به مقابله با هویت، حرفه، و رابطهاش با دخترش مارگارت (لیلی رِیب) میکند. لیلیان با حمایت دستیارش ادیت (کتی بیتس) و همسایهاش تای (پیرس برازنان)، تلاش میکند تا شب افتتاحیه را به صحنه ببرد. فیلم به موضوعات زوال عقل، فداکاری برای هنر، و روابط خانوادگی میپردازد و با طنزی ظریف و لحظات عاطفی همراه است. بازی لانگ برای نمایش یک ستاره تئاتر در حال افول تحسین شد، اما فیلم به دلیل ریتم کند، داستان قابلپیشبینی، و شباهت به «پدر» (The Father) نقدهایی دریافت کرد. اجراهای بیتس و ریب به دلیل عمق احساسی و برازنان به دلیل طنز خشکش ستایش شدند، اما برخی سکانسهای توهم و پایانبندی به دلیل تکراری بودن نقد شدند. فیلم با بودجه ۲۰ میلیون دلار ساخته شد و بهعنوان یک نامه عاشقانه به تئاتر برادوی توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «سال باغبان» یک درام تراژیک-کمدی چکی به کارگردانی و نویسندگی ییری هاولکا است که بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده و با الهام از کتاب «سال باغبان» نوشته کارل چاپک، به روایت سختیها و موفقیتهای یک باغبان در طول یک سال میپردازد. داستان حول یک باغبان سالخورده (اولدریش کایزر) و همسرش (دشا ووکاتا) میچرخد که در دامنه تپهای زیبا زندگی میکنند و یک مغازه باغبانی کوچک دارند. زندگی آرام آنها با ورود مالک جدید قلعه مجاور که قصد دارد منظره را طبق خواستههایش تغییر دهد، مختل میشود. مالک جدید با اقدامات تهاجمی، از جمله نصب حصار با سیم خاردار و بستن راه ورودی، باغبان را تحت فشار قرار میدهد تا ملکش را بفروشد. باغبان با مقاومت منفعلانه اما سرسختانه، از خانه و باغش دفاع میکند، اما با بیتوجهی پلیس و شهردار (آلنا میهولوا) که در دام بوروکراسی و فساد مالی گرفتارند، مواجه میشود. فیلم به موضوعات تقابل سنت و مدرنیته، نابرابری طبقاتی، و مبارزه برای زندگی باوقار میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، تکرار قابلپیشبینی، و پایان غیرمنسجم با صحنههای غیرمنتظره PTSD که لحن فیلم را مختل میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای کایزر و ووکاتا به دلیل عمق و اصالت تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان طنز تیز و شباهت به درامهای اجتماعی کلیشهای نقد شد. روایت صوتی کایزر با نقلقولهایی از کتاب چاپک فضای شاعرانهای ایجاد میکند، اما فیلم بهعنوان یک طنز اجتماعی ناکام ماند.
خلاصه داستان: فیلم «نجات بزرگ» یک اکشن-درام رزمی چینی به کارگردانی سییو چنگ و با بازی تونی جا در نقش آن بای، یک متخصص سابق موای تای، است. داستان درباره آن بای است که پس از قتل وحشیانه همسرش (فان یومنگ) و دخترش (ما روهان) توسط قاتلانی مرتبط با یک سندیکای جنایی و قاچاق مواد مخدر، وارد مأموریتی انتقامجویانه میشود. او به چین سفر میکند و در ابتدا هه یینگهائو (فیلیپ کیونگ)، تاجری به ظاهر فاسد که شرکتش پوششی برای قاچاق مواد مخدر است، را هدف قرار میدهد. در این مسیر، او با تینگ (چن دوئی)، دختر پیشدبستانی یینگهائو که معتقد است پدرش بیگناه است، متحد میشود. تینگ به آن بای کمک میکند تا مغز متفکر واقعی، یک پادشاه مواد مخدر به نام کلی (مایکل مائو فان) و دست راستش تای لونگ (شینگ یو)، را پیدا کند. فیلم با صحنههای اکشن پرضرب و تأثیرگذار، از جمله مبارزهای الهامگرفته از «The Raid» و درگیری نهایی تونی جا با شینگ یو، همراه است که بر مهارتهای موای تای با ضربات زانو و آرنج تأکید دارد. موضوعات فیلم شامل انتقام، سوءتفاهم، و رستگاری است. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای غیرطبیعی (بهویژه به زبان انگلیسی)، زیرنویسهای نادرست، و جلوههای ویژه CGI ضعیف، مانند صحنههای وسایل نقلیه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی تونی جا و شینگ یو به دلیل صحنههای رزمی و شیمی خوبشان تحسین شد، اما داستان قابلپیشبینی، فقدان توسعه شخصیتها، و ملودرام بیشازحد مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم همچنین شامل بازیگری قوی از فیلیپ کیونگ و چن دوئی است که بهعنوان یک کودک بازیگر بدون اغراق تحسین شد.
خلاصه داستان: فیلم «کنار گذاشتهشده: کوارتربک و من» یک درام عاشقانه-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاستین وو و نویسندگی مری گولینو و کریستال فریرو است که بر اساس رمان واتپد «The QB Bad Boy and Me» نوشته تی مارلی با بیش از ۳۰ میلیون بازدید ساخته شده است. داستان حول دالاس برایان (سینا آگودونگ)، یک رقصنده مصمم که آرزوی پذیرش در بهترین مدرسه رقص کشور، کالآرتس (دانشگاه سابق مادر مرحومش)، را دارد، میچرخد. او در سال آخر دبیرستان به مدرسه جدیدی در تگزاس منتقل میشود، جایی که برادر بزرگترش، ناتان (درو ری تanner)، بهعنوان مربی جدید تیم فوتبال استخدام شده است. دالاس با دریتون لاهی (نوآ بک)، کوارتربک مغرور اما غمگین تیم که با فقدان خواهرش دستوپنجه نرم میکند، برخورد میکند. در ابتدا، تنش بین آنها به دلیل شخصیت متضادشان (دالاس متمرکز و جاهطلب، دریتون گستاخ و بیخیال) بالا میگیرد، اما بهتدریج رابطهای عاشقانه شکل میگیرد. دالاس با فشارهای پدرش (جیمز ون در بیک) و بهترین دوستش گبی (آسیا لیزاردو) مواجه است، در حالی که دریتون با انتظارات برای بازی در دانشگاه نوتردام دستوپنجه نرم میکند. فیلم به موضوعات عشق، اندوه، جاهطلبی، و فشارهای نوجوانی میپردازد و با موسیقی متن قوی، از جمله آهنگهای پاپ، و دیالوگهای طنزآمیز همراه است. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، پیشبینیپذیر، و شباهت به کمدیهای عاشقانه مانند «کاملاً عاشق» و «غرفه بوسه»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آگودونگ و بک به دلیل شیمی خوب و بازی تanner بهعنوان برادر حامی تحسین شد، اما برخی صحنههای عاشقانه و پایان قابلپیشبینی به دلیل فقدان نوآوری نقد شدند. فیلم شامل تنوع نژادی و جنسیتی در بازیگران است و مصرف مشروبات الکلی توسط افراد زیر سن قانونی را نشان میدهد، اما صحنههای عاشقانه بهصورت محترمانه و با محو شدن تصویر (fade-to-black) ارائه شدهاند.
خلاصه داستان: فیلم «هومستد» یک درام پسا-آخرالزمانی آمریکایی به کارگردانی بن اسمالبون و نویسندگی فیلیپ آبراهام، لیا بیتمن و جیسون راس است که بر اساس رمان «پاییز سیاه» نوشته جف کرکام و جیسون راس ساخته شده است. داستان با انفجار یک بمب کثیف در سواحل لسآنجلس آغاز میشود که باعث فروپاشی اجتماعی در سراسر آمریکا میشود. خانوادهها از خانههایشان فرار میکنند و به دنبال پناهگاه هستند. جف اریکسون (بیلی چیس)، یک سرباز سابق کلاهسبزها، به همراه همسرش تارا (کرران جووانی) و سه فرزندشان، به «هومستد»، عمارتی مستحکم در کوههای راکی که متعلق به میلیاردر ایان راس (نیل مکدونا) و همسرش جنا (سوزان میزner) است، پناه میبرند. ایان، یک آمادهساز (prepper)، هومستد را با پنلهای خورشیدی، باغهای کشاورزی، و امنیت نظامی مجهز کرده است. با ورود شکارچیان متجاوز، تنش بالا میگیرد و پسر جف، آبه (تایلر لوفتون)، در دفاع از خود یکی از شکارچیان را میکشد. این رویداد گروه را با چالشهای اخلاقی و تصمیمات دشوار برای بقا مواجه میکند. فیلم به موضوعات ایمان، خانواده، و انتخابهای اخلاقی در جهانی بیقانون میپردازد و بهعنوان پیشدرآمدی برای یک سریال هشتقسمتی عمل میکند که داستان را ادامه میدهد. با این حال، به دلیل ویرایش ناپیوسته، فقدان پیشزمینه برای شخصیتها، و پایان ناتمام که شبیه تبلیغ سریال است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مکدونا و چیس تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «واکینگ دد» و «آخرین بازمانده از ما»، و کمبود اکشن و عمق احساسی، نقد شد. برخی تماشاگران احساس کردند فیلم بیش از آنکه یک اثر مستقل باشد، مقدمهای برای سریال است
خلاصه داستان: فیلم «نیروهای بالا» (با عنوان اصلی Wei Ji Hang Xian) یک اکشن-تریلر هنگکنگی-چینی به کارگردانی اکسید پانگ و چی-لئونگ لو است که توسط اندی لاو تولید شده و خود او در نقش اصلی بازی میکند. داستان حول گائو هائوجون (اندی لاو)، یک متخصص امنیتی بینالمللی و پلیس سابق که از اختلال دوقطبی رنج میبرد، میچرخد. سالها پیش، در جریان یک ماموریت برای سرکوب سارقان جواهرفروشی، خشم او منجر به تصادفی شد که باعث نابینایی دخترش، شیائوجون (ژانگ زیفنگ)، و جدایی از همسرش، فو یوان (لیو تائو)، شد. گائو پس از استعفا از نیروی پلیس، بهعنوان کارشناس امنیتی در خطوط هوایی هانگیو مشغول به کار میشود. در پرواز افتتاحیه ایرباس A380 لوکس، او بهطور اتفاقی با همسر سابق و دخترش همسفر میشود. ناگهان، دوازده هواپیماربا به رهبری مایک (کو چوشیائو)، که او نیز به اختلال دوقطبی مبتلاست، هواپیما را با بیش از ۸۰۰ مسافر گروگان میگیرند. گائو، با کمک مخفیانه شیائوجون از طریق بیسیم اسباببازی، با هواپیماربایان مقابله میکند. فیلم با صحنههای اکشن مانند درگیری در داخل و خارج هواپیما، تیراندازی، و تلاش برای جلوگیری از سقوط، به موضوعات رستگاری، روابط خانوادگی، و سلامت روان میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای که شبیه «جانسخت در هواپیما» توصیف شده، ویرایش پرشدار، گفتوگوهای غیرواقعی، و جلوههای ویژه ضعیف CGI، بهویژه در سکانسهای پایانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی اندی لاو و ژانگ زیفنگ تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری، پایان بیشازحد دراماتیک، و طراحی غیرواقعی هواپیما (شبیه مرکز خرید با محفظههای جداگانه) نقد شد. آهنگ پایانی و موسیقی لئون کو تحسین شد، اما برخی آن را بیشازحد احساسی دانستند
خلاصه داستان: فیلم «آتشنشانان» (به کرهای: 소방관) یک درام اکشن کرهای به کارگردانی و نویسندگی کواک کیونگتک است که بر اساس حادثه واقعی آتشسوزی هونگجه-دونگ در سال ۲۰۰۱ ساخته شده است. داستان حول چئولوونگ (جو وون)، آتشنشان تازهکار در واحد نجات ایستگاه آتشنشانی سئول، و جینسئوپ (کواک دو-وون)، آتشنشان باتجربهای با لقب «مردی که بیشترین تعداد افراد را در آتش نجات داده»، میچرخد. در ساعت ۳:۴۷ بامداد ۴ مارس ۲۰۰۱، مرکز تماس اضطراری ۱۱۹ گزارشی از آتشسوزی در محله هونگجه-دونگ دریافت میکند. چئولوونگ و تیمش، از جمله کانگ اینگی (یو جه-میونگ)، سئو هوی (لی یو-یونگ)، و سین یونگته (کیم مینجه)، به صحنه اعزام میشوند. در میان دود و شعلههای غلیظ، جینسئوپ برخلاف دستور عقبنشینی رئیس، برای نجات یک نفر به جستوجو ادامه میدهد، اما این تصمیم منجر به مرگ یکی از همکارانش میشود. چئولوونگ، که ترسش به خشم علیه جینسئوپ تبدیل شده، او را مقصر میداند. در حالی که تنش میان آنها بالا میگیرد، یک آتشسوزی دیگر سرنوشتشان را تغییر میدهد. فیلم به موضوعات شجاعت، فداکاری، و شرایط کاری ضعیف آتشنشانان کرهای، مانند تجهیزات غیرمقاوم در برابر آتش، میپردازد. با وجود صحنههای آتشنشانی خوشساخت، فیلم به دلیل ملودرام بیشازحد، داستان قابلپیشبینی، و روایت غیرخطی که برخی خطوط داستانی را حلنشده رها میکند، نقدهایی دریافت کرد. بازی جو وون و کواک دو-وون به دلیل شدت عاطفی تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل فقدان نوآوری و شباهت به درامهای معمول کرهای نقد کردند. تصاویر واقعی از حادثه هونگجه-دونگ در پایان فیلم، که منجر به مرگ شش آتشنشان شد، تأثیر احساسی عمیقی دارد
خلاصه داستان: فیلم «جادوگر» (Cadı) یک درام ترسناک-هیجانی ترکیهای به کارگردانی ارمان بستان و اقتباسی از رمان «جادوگر» نوشته حسین رحمی گورپینار (۱۹۱۲) است. داستان در اواخر امپراتوری عثمانی در استانبول رخ میدهد و حول فکریّه (بوسه مرال)، زنی جوان و بیوه، میچرخد که به اجبار با ناشیت نفی افندی (فورکان آندیچ)، صاحب عمارتی مرموز، ازدواج میکند. فکریّه با شنیدن شایعات درباره ارواح و جادوگران در عمارت، به کاوش در رازهای تاریک گذشته میپردازد. او با کنعان (چاغداش اونور اوزتورک)، خدمتکاری که اسراری را پنهان میکند، و دیگر ساکنان مانند سوریا (سوریه کیلیمجی) روبهرو میشود که به تنشها میافزایند. فیلم با الهام از آثار گوتیک مانند «ربکا» و «جین ایر»، به موضوعات هویت، سوءظن، و چالشهای روانی میپردازد و پایانی غیرمنتظره با رویکرد فرویدی ارائه میدهد که جهل را برملا میکند. با این حال، به دلیل بازیهای ضعیف، گفتوگوهای غیرطبیعی، جلوههای ویژه مصنوعی، و ریتم کند با مدتزمان ۱۳۴ دقیقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. طراحی صحنه، لباسها، و فیلمبرداری آنند سی. چاندران برای خلق فضای تاریک و گوتیک تحسین شدند، اما داستان به دلیل فقدان عمق در شخصیتها و شباهت به فیلمهای ترسناک کلیشهای ترکیهای نقد شد. برخی تماشاگران پایان را گیجکننده و شخصیت کنعان را مبهم یافتند، در حالی که بازی مرال و آندیچ به دلیل نمایش شجاعت و چندلایگی مورد ستایش قرار گرفت.[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/fr/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/reviews/)