خلاصه داستان: فیلم «راب و رول» (به چینی: 臨時劫案، لام سی کیپ نگون) یک اکشن-کمدی هنگکنگی به کارگردانی آلبرت کای-کوانگ ماک و نویسندگی چن ویبین، آلبرت ماک و وان یوئنچنگ است. داستان حول موی لام-تین (آرون کوک)، یک کشتیگیر حرفهای سابق با دندانهای خرگوشی و لهجه عجیب که اکنون سارقی خشن اما با اصول است، میچرخد. او پس از سرقت ناموفق ۳۰ میلیون دلار هنگکنگ از یک صرافی در خیابان تمپل، با دو دوست میانسال شکستخورده، رابی (لام کا-تونگ)، راننده تاکسی بدهکار با مشکلات خانوادگی، و فای (ریچی جن)، مدیر یک خانه سالمندان که در آستانه ورشکستگی است، درگیر میشود. نقشه سرقت لام-تین زمانی پیچیده میشود که پول دزدیدهشده بهطور اتفاقی در تاکسی رابی گم میشود و نان (جان چیانگ جونیور)، یک خلافکار خردهپا، نیز بهطور همزمان صرافی دیگری را سرقت میکند. این سه نفر در حالی که تحت تعقیب کارآگاه زن سرسخت، جیانگ هائوون (ژانگ کی)، قرار دارند، درگیر سلسلهای از خیانتها و درگیریهای مسلحانه با قانون «من تو را میدزدم، تو من را میدزدی» میشوند. فیلم با طنز سیاه، اکشن پرتنش مانند تیراندازی در خیابان تمپل و فرار با اتوبوس مدرسه، و لحظات احساسی درباره مبارزات زندگی، به موضوعات فقر، دوستی، و طمع میپردازد. با این حال، به دلیل داستان بیشازحد پیچیده، تغییرات ناگهانی در لحن از کمدی به خشونت گرافیکی، و پایانبندی معمولی که به سانسور چینی تن داده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آرون کوک به دلیل ظاهر عجیب و لهجه غیرمعمولش، و کارگردانی ماک برای صحنههای اکشن تحسین شد، اما فیلم به دلیل کمبود انسجام داستانی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نان و کارمند صرافی (وانگ سونگیین)، و زیرنویسهای انگلیسی ضعیف در نسخه بلوری هنگکنگ نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «باشگاه تفنگ» یک اکشن-کمدی مالایالامی محصول هند به کارگردانی و فیلمبرداری عاشیق ابو و نویسندگی سیام پوشکاران، دیلیش کاروناکاران و سوحاس است. داستان در سال ۱۹۹۱ در منطقه وایاناد کرالا رخ میدهد و حول یک باشگاه تفنگ تاریخی میچرخد که توسط شکارچیان ماهری مانند کادوواچالیل آواران (دیلیش پوتان)، کوزیولی لوناپان (ویجایاراگاوان)، و دیگر اعضای خانواده اداره میشود. شاجاهان (وینیت کومار)، ستاره سینمایی که به دنبال ایفای نقش در فیلمی شکارمحور مشابه «مریگایا» است، برای آموزش به این باشگاه میآید. در همین زمان، زوجی به نامهای علی و نادیا (نادیا مویدو و پراسانت مورالی)، پس از کشتن تصادفی پسر یک فروشنده اسلحه بیرحم به نام دایاناند باره (آنوراگ کاشیاپ) در منگلور، به این باشگاه پناه میبرند. دایاناند و پسر دیگرش بهیرا (هانومانکایند) برای انتقام به باشگاه حمله میکنند، اما اعضای آن با مهارتهای تیراندازی و اتحاد خود مقاومت میکنند. فیلم با الهام از وسترنهای کلاسیک، ترکیبی از اکشن پرتنش مانند تیراندازی در راهروهای عمارت و طنز، از جمله گفتوگوهای طعنهآمیز بین آواران و دایاناند، ارائه میدهد و به موضوعات خانواده، وفاداری، و مبارزه برای بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی ضعیف برای برخی نقشهای فرعی مانند اونیمایا پراساد و سورابی، و اوجگیری ضعیف در پایان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای دیلیش پوتان، آنوراگ کاشیاپ، هانومانکایند، و وانی ویسوانات، فیلمبرداری عاشیق ابو، و موسیقی رکس ویجایان تحسین شدند، اما فقدان پیچشهای داستانی و پایانبندی ساده مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «سرکش» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول بریتانیا و قبرس به کارگردانی الکس تسیتسیلین و نویسندگی آنالیسا لابیانکو و جفری اسپنسر است که توسط Magic Frame Animation و Creation Entertainment Media تولید شده است. این فیلم بازنگری مدرنی از داستانهای پریان کلاسیک است و حول مینا (با صدای آلیسون لی روزنفلد)، شاهزادهای سرکش و جسور، میچرخد که برخلاف خواست پدرش (مارک تامپسون)، پادشاه دریا، عاشق رونان (پیتر زاروستیکا)، پسری کتابخوان و نابغه اما غیرجنگجو، میشود. پدر مینا، که به دنبال دامادی قوی مانند روگدای (شبیه گاستون در «دیو و دلبر»)، است، با ازدواج آنها مخالف است. پیش از تصمیمگیری، جادوگری شیطانی به نام کزابور با اژدهایش مینا را میرباید. پادشاه به هر کس که مینا را نجات دهد، قول ازدواج با او را میدهد و رونان، همراه با سه شاهزاده رقیب، در سفری حماسی برای یافتن او به راه میافتد، در حالی که مینا خود با شجاعت در برابر اسیرکنندگانش مقاومت کرده و نقشه فرار جسورانهای میکشد. فیلم به موضوعات استقلال، شجاعت، و به چالش کشیدن کلیشههای جنسیتی میپردازد و با طنز، شوخیهای بصری، و سکانسهای تعقیب و گریز سرگرمکننده است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی، آهنگهای فراموششدنی، و شباهت به فیلمهایی مانند «شرک» و «افسونشده»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی، بهویژه آبه گلدفارب و پیتر زاروستیکا، و طراحی انیمیشن با بودجه محدود تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری و عدم استفاده کامل از پتانسیل متا مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «دختری با سوزن» (به انگلیسی: The Girl with the Needle) یک درام تاریخی-ترسناک روانشناختی گاتیک محصول مشترک دانمارک، لهستان و سوئد به کارگردانی مگنوس فون هورن و نویسندگی فون هورن و لینه لانگبک است. داستان در کپنهاگ پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۹) رخ میدهد و حول کارولین (ویک کارمن سونه)، کارگر جوان کارخانهای که بیکار و باردار شده، میچرخد. او پس از طرد شدن توسط صاحب کارخانه و از دست دادن همسرش در جنگ، با داگمار (ترینه دیرهولم)، زنی کاریزماتیک که ظاهراً یک مغازه شیرینیفروشی دارد اما در خفا یک آژانس فرزندخواندگی غیرقانونی را اداره میکند، آشنا میشود. کارولین بهعنوان دایه مشغول به کار میشود و رابطهای نزدیک با داگمار شکل میدهد، اما بهتدریج حقیقت وحشتناکی درباره فعالیتهای داگمار، که بهطور آزاد از داستان واقعی قاتل زنجیرهای دانمارکی داگمار اُوِربای الهام گرفته شده، کشف میکند. فیلم به موضوعات فقر، انتخابهای اخلاقی، مادری، تنهایی، و تأثیرات جنگ میپردازد و با فیلمبرداری سیاهوسفید خیرهکننده، حالوهوای فیلمهای اکسپرسیونیستی آلمانی و نوآر را تداعی میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، سخنرانی پایانی بیشازحد صریح درباره سقط جنین، و برخی صحنههای غیرضروری که به داستان اصلی کمک نمیکنند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای سونه و دیرهولم، طراحی صحنه، و موسیقی فردریک هافمایر تحسین شدند، اما داستان به دلیل سادهسازی برخی جنبههای تاریخی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند پیتر (بسیر زکری) و یورگن (یواخیم فییِلستروپ) مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «تماس شبانه» (به فرانسه: La nuit se traîne) یک تریلر اکشن بلژیکی-فرانسوی به کارگردانی میشل بلانشار در اولین تجربه کارگردانی بلند خود و نویسندگی مشترک او با ژیل مارشاند و لوران براندنبورگر است. داستان در یک شب پرتنش در بروکسل و در پسزمینه اعتراضات Black Lives Matter رخ میدهد و حول مادی (جاناتان فلتره)، دانشجویی که شبها بهعنوان قفلساز اضطراری کار میکند، میچرخد. مادی برای کمک به کلر (ناتاشا کریف)، دختری مرموز که ادعا میکند کلیدهایش را گم کرده، به آپارتمانی میرود، اما متوجه میشود کلر دزد است و کیف پولی متعلق به یانیک (رومن دوریس)، رئیس بیرحم یک باند جنایی، را سرقت کرده است. پس از درگیری خشونتآمیز که منجر به مرگ یکی از افراد یانیک میشود، مادی در حالی که از پلیس و جنایتکاران فرار میکند، تنها یک شب فرصت دارد تا بیگناهی خود را اثبات کند. فیلم با الهام از آثاری مانند «روز آموزش»، «وثیقه»، و «دوئل»، ترکیبی از اکشن، تعقیب و گریز (مانند دوچرخهسواری در پلههای مترو)، و معضلات اخلاقی را ارائه میدهد و به موضوعات نژادپرستی، بیعدالتی اجتماعی، و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل کلیشههایی مانند «شرور کتوشلواری»، داستان عاشقانه ضعیف بین مادی و کلر، و پسزمینه BLM که بهنظر برخی منتقدان روی داستان سوار شده و ناتمام مانده (مانند اشاره کوتاه به اشیای نازی در آپارتمان)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی فلتره، کریف، و دوریس، فیلمبرداری سیلوستر وانورنبرگ، و ریتم سریع تحسین شدند، اما پایانبندی مرتب و برخی حفرههای داستانی (مانند اشتباهات اولیه مادی) مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: نمایش «نای» یک درام بیوگرافیک-فانتزی ولزی به نویسندگی تیم پرایس و کارگردانی روفوس نوریس است که توسط تئاتر ملی (National Theatre) و مرکز هزاره ولز تولید شده و از طریق National Theatre Live پخش میشود. این نمایش زندگی و میراث آنورین «نای» بوان (مایکل شین)، سیاستمدار ولزی و وزیر بهداشت پیشین که سرویس سلامت ملی (NHS) بریتانیا را در سال ۱۹۴۸ بنیان گذاشت، به تصویر میکشد. داستان از بستر بیمارستانی آغاز میشود، جایی که نای در مواجهه با مرگ، در سفری سورئال و ذهنی به گذشته خود بازمیگردد: از کودکی بهعنوان پسر یک معدنچی ولزی و دانشآموزی که لکنت زبان داشت و مورد آزار معلمش قرار میگرفت، تا کار در معادن، ورود به سیاست محلی، مجلس عوام، و درگیریهایش با وینستون چرچیل (تونی جایاواردنا). نمایش با استفاده از فلاشبکهای رویاگونه، شبیه به «کارآگاه آوازخوان»، و طراحی صحنه خلاقانه با تختها و پردههای بیمارستانی، لحظاتی از زندگی نای، از جمله ملاقات با همسرش جنی لی (شارون اسمال)، جنگ جهانی دوم، و مبارزه برای تأسیس NHS را به تصویر میکشد. نمایش به موضوعات عدالت اجتماعی، مبارزه طبقاتی، و عزم برای ایجاد سیستمی عادلانه برای مراقبتهای بهداشتی میپردازد. با این حال، به دلیل فشردگی بیشازحد وقایع زندگی نای، بهویژه مراحل پایانی تأسیس NHS که در نیم ساعت آخر بهسرعت پوشش داده شده، و برخی لحظات بیشازحد احساسی مانند رقص و آواز سورئال، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی مایکل شین، طراحی صحنه ویکی مورتیمر، و موسیقی ویل استوارت تحسین شدند، اما نمایش به دلیل سادهسازی برخی درگیریهای سیاسی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند کلمنت آتلی (استفانی جیکوب) نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «اما کوچولو» یک انیمیشن ماجراجویی-خانوادگی محصول مشترک آمریکا، چین، ایرلند و هند به کارگردانی لئو لوئیس لیائو و نویسندگی شان لمب، راجر چن و آلیس بلهارت است. داستان حول اما (با صدای ناتالی گریس)، دختر مینیاتوری که توسط والدین حیوانی بزرگ شده، میچرخد و در دنیایی پر از موجودات غولپیکر به دنبال کشف حقیقت درباره ریشههای انسانی خود است. اما که نمیداند چیست یا از کجا آمده، با دوستانی مانند نیوتن، لاکپشتی نابغه (بار توپاز)، و ادوارد ولف، دانشمندی (تراویس کلوئر) که سعی دارد ثابت کند اما چیزی فراتر از ظاهرش است، همراه میشود. او به جزیرهای مخفی از انسانهای مینیاتوری میرسد، اما این جزیره بهجای یک افسانه رویایی، رازهای نگرانکنندهای درباره گذشتهاش فاش میکند. فیلم به موضوعات هویت، تعلق، و شجاعت میپردازد و با انیمیشن رنگارنگ و طنز سبک، برای مخاطبان خانوادگی طراحی شده است. با این حال، به دلیل داستان ساده، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «زوتوپیا» و «ابرقهرمانان کوچک»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی گریس و کلوئر و جلوههای بصری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری، داستان قابلپیشبینی، و پیچشهای داستانی ضعیف مانند طرح شرورانهای که بهطور کامل توضیح داده نشد، نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «درس آموخته» (به مجاری: Fekete pont، به معنای «نقطه سیاه») یک درام اجتماعی-کمدی محصول مجارستان به کارگردانی بالینت زیملر است که در اولین فیلم بلند داستانی خود، سیستم آموزشی منسوخ مجارستان را به چالش میکشد. داستان حول پالکو (پاول ماتیس)، دانشآموز ۱۰ سالهای که از برلین به بوداپست بازگشته، و معلم جوانش، یوتسی (آنا مشزولی)، میچرخد. پالکو با سیستم آموزشی سختگیرانه و گاه مضحک مجارستان غریبه است و با چالشهایی مانند قلدری، معلمان خودکامه، و مدیر اقتدارگرا (گابور فرنتزی) مواجه میشود. یوتسی، تنها کسی که پالکو را درک میکند، علیه روشهای قدیمی مدرسه و فضای شایعهپراکنی معلمان (مانند ایلدیکو لوکوش) مبارزه میکند، اما به دلیل مسائل سیاسی اخراج میشود. فیلم با استفاده از رویکرد مستندگونه، تصاویر ۱۶ میلیمتری، و قاببندیهای کلوزآپ و عریض، زندگی روزمره مدرسه را با جزئیات واقعی به تصویر میکشد و به موضوعات ظلم اجتماعی، بازیهای قدرت در میکروجامعهها (دانشآموزان، معلمان، والدین)، و نیاز به اصلاحات آموزشی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، پایانبندی مبهم، و تمرکز بیشازحد بر جنبههای منفی سیستم آموزشی بدون ارائه راهحل، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای پاول ماتیس و آنا مشزولی، بهویژه برای بازیگران غیرحرفهای و کودکان، و فیلمبرداری مارسل رو تحسین شدند، اما غیبت ناگهانی مادر پالکو پس از صحنه ابتدایی و تجمع غیرواقعی رویدادهای منفی (مانند ضربه معلم به پالکو در کلاس ورزش) مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم با طنز تلخ و لحظات احساسی، مانند اجرای تئاتر مدرسه، تصویری واقعی اما غمانگیز از جامعه معاصر مجارستان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین مکان شناختهشده» یک تریلر جنایی-درام آمریکایی به کارگردانی دنی دونلی و نویسندگی آیمی ترزا است که داستان ربوده شدن مرموز سه زن از اقشار مختلف را روایت میکند. کلی هالووی (آیمی ترزا)، معلم خصوصی زبان انگلیسی، اولین زنی است که هنگام دویدن ربوده شده و در زیرزمین یک خانه زندانی میشود. چند ماه بعد، روانشناس دانی ادواردز (سوفیا لوسیا پارولا) و سپس مارلی کالوم (جنیفر ام. کی)، متصدی بار، توسط همان مرد ربوده میشوند. این زنان که در شرایط تحقیرآمیز و با زنجیر به کف زیرزمین بسته شدهاند، با خشونت و آزار روزانه مواجه میشوند. در همین حال، کارآگاهان فیلادلفیا، ترزا دلاساندرو (جیمی کرزسی) و مارکوس بریجمن (دکس ریچاردسون)، برای یافتن ارتباط بین این ناپدید شدنها تلاش میکنند. سرنخهایی مانند بلیط پارکینگ و گزارش دوستپسر مارلی، کیت بردبری (پاتریک هیکمن)، آنها را به سمت حقیقت هدایت میکند. زنان که در ابتدا غریبهاند، پیوندی غیرمنتظره تشکیل میدهند که کلید بقای آنها میشود. فیلم به موضوعات بقا، انعطافپذیری، و پیوندهای انسانی در شرایط بحرانی میپردازد. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی صحنههای خشونت جنسی، موسیقی متن نامناسب که به فیلمهای کمدی سبک شباهت دارد، ریتم کند، و شخصیتپردازی ضعیف، بهویژه برای شرور (متیو/جان مارتین با بازی دنی دونلی) و انگیزههای او، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی آیمی ترزا و سوفیا لوسیا پارولا تحسین شد، اما فیلم به دلیل داستان غیرمنسجم، فقدان منطق (مانند عدم تلاش اولیه زنان برای فرار یا استفاده نکردن از تلفن همراه رها شده)، و پایان غیرمنتظره اما نه کاملاً رضایتبخش مورد انتقاد قرار گرفت. برخی سرنخهای عجیب مانند سربازان اسباببازی سبز و قلابهای قدیمی در زیرزمین بیپاسخ ماندند.
خلاصه داستان: فیلم «پسرهای خوشتیپ» (به کرهای: 핸섬가이즈، Haenseomgaijeu) یک کمدی-ترسناک کره جنوبی به کارگردانی و نویسندگی نام دونگ-هیوپ است که بازسازی فیلم کانادایی «تاکر و دیل در برابر شیطان» (2010) محسوب میشود. داستان حول جائه-پیل (لی سونگ-مین)، که خود را «خوشتیپ خشن» میداند، و سانگ-گو (لی هی-جون)، که «خوشتیپ جذاب» است، میچرخد. این دو دوست صمیمی به خانه رویایی اروپاییمانند خود در حومه گانگوون نقلمکان میکنند، اما از همان روز اول تحت نظارت پلیس محلی، رئیس چوی (پارک جی-هوان) و نام دونگ-یون (لی کیو-هیونگ)، قرار میگیرند که آنها را به دلیل ظاهر خشنشان مشکوک میدانند. شادی آنها کوتاهمدت است، زیرا گروهی از نوجوانان ثروتمند، از جمله مینا (گنگ سونگ-یون)، برای مهمانی به عمارتی نزدیک میآیند و بهطور تصادفی با کشتن یک بز، روح شیطانی بافومت را که ۶۶ سال پیش توسط یک مبلغ خارجی در زیرزمین خانه مهر و موم شده بود، بیدار میکنند. سوءتفاهمها، مانند تلاش جائه-پیل و سانگ-گو برای نجات مینا از غرق شدن، منجر به سلسلهای از حوادث خندهدار و مرگهای تصادفی میشود که شبیه فیلمهای ترسناک کلاسیک مانند «کشتار با ارهبرقی در تگزاس» و «مرده شیطانی» است. فیلم به موضوعات سوءتفاهم، دوستی، و کلیشههای ترسناک میپردازد و با طنز بیشازحد، بازیهای اغراقآمیز، و ارجاعات به فیلمهای ترسناک، فضایی سرگرمکننده خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان ساده، کاهش گور در مقایسه با نسخه اصلی، و برخی شوخیهای تکراری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی لی سونگ-مین و لی هی-جون برای شیمی طنزآمیز و طراحی صحنه تحسین شد، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت و لحن ناهماهنگ در برخی صحنهها نقد شد.